ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
412
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
و ابو اميه از قبيلهء ثقيف از خويشان ارباب آن دختر بودند . ابو نواس هر روز از بصره به طرف حكمان مىرفت و هركس را مىديد از آنجا مىآيد ، از احوال جنان جويا مىشد . روزى ابو نواس از بصره بيرون آمد ، منهم با او بودم و اولين كسى كه بما برخورد ماسرجوبه طبيب بود . ابو نواس از او پرسيد ، ابو عثمان و ابو اميه چگونه بود ؟ ماسرجوبه در جواب گفت : جنان دختر شايسته و همان گونه است كه تو دوست دارى . ابو نواس ابيات ذيل را فى البداهه گفت : اسأل القادمين من حكمان * كيف خلفتم أبا عثمان و ايامية المهذب و المأ * مول و المرتجى لريب الزمان فيقولون لى جنان كما سرك * فى حالها فسل عن جنان ما لهم لا يبارك اللّه فيهم * كيف لم يغن عنهم كتمانى ترجمه و مفاد ابيات اين است : از آنها كه از حكمان مىآمدند مىپرسم - حال ابو عثمان و ابو اميه كه مردمان شايسته و مورد اميد در مشكلات هستند چگونه است ؟ در جوابم گويند جنان همان گونه است كه تو دوست دارى ، چرا از او نمىپرسى ؟ خدا به آنها بركت ندهد ، چرا از كتمان من چيزى درك نمىكنند . يوسف گفت : ايوب بن حكم نقل كرد : كه من نزد ماسرجويه نشسته بودم و او در قاروره نگاه مىكرد . در اين بين مردى خوزى ( خوزستانى ) نزدش آمد و به او گفت : من مبتلى بدردى شدهام ، كه هيچكس به آن مبتلى نشده است . ماسرجويه از او پرسيد : دردت چيست ؟ وى گفت : صبح كه از خواب بيدار مىشوم چشمانم تاريك است و چنين احساس مىكنم كه سگها معدهام را مىليسند . اين حال من است تا وقتى كه چيزى بخورم و چون چيزى خوردم تا نيمهء روز آرامشى حس مىكنم و باز به اين حال دچار مىشوم ، تا دوباره هنگام شام غذا بخورم .